تبليغاتX
هذیون های یک موجود کله پوک

کاش قلب ها در چهره ها بودند

این پستـــ ثابته 

+ اون یکـ ــ ـی وبـ ــ ـم !

+ تاريخ دوشنبه 22 فروردین1390ساعت نويسنده 133=34+99 |

به سیگارهایی که میکشیدی حسادت می کنم

که در فکر تو این طور دود می شود و در هوا گم ،

نه مانند من که هنوز این همه هست !!!

+ تاريخ پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

فـقـط تـویی که از لـب مـن

شعـر میشوی...!!!

هـرکسـی لایق غـزل عـاشقـانه نیسـت...!!!

+ تاريخ پنجشنبه 28 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

عیبی ندارد، باز هم خودت را بزن به آن راه!

خودت را که به آن راه می زنی

میخواهم تمام راه های دنیا خراب شود !

 

احتمالا از این به بعد مطالب جدید رمز دار بشه

رمز هم فقط به اونایی که نظر میذارن داده میشه!

+ تاريخ چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

زمین چگونه تاب می آورد

توهین

به نور را ؟

 

+ تاريخ سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

آستیگماتی شدن ِ چشمانم به کنار

با دوتایی دیدن ِ جای خالی ات چه کنم؟

چشم درد بیچاره ام کرده این روزها...

+ تاريخ سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

به سرم که میزند

هوای بودنت

دست هایم به دنبال آن چیزهای رنگی میروند

لعنتی ...

قرص هایم کو؟؟؟

دلم تنگته...

+ تاريخ سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

نه سه نقطه ایم که یعنی ادامه داریم  ...
 
نه یک نقطه ایم که یعنی تمام شده ایم   .
 
دو نقطه مانده ایم میان زمین و هو ا    :
+ تاريخ سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

دقت کرده ای؟

شمع ها

همیشه بی صدا می سوزند

+ تاريخ سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

بیدها را دیده ای؟

هر چه مجنون تر

سر به زیر تر...

+ تاريخ دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

از مرگ نمی ترسم،

نگرانم که در شلوغی آن دنیا

مادرم را پیدا نکنم!

 

به بهانه روز مادر با یک روز تاخیر

+ تاريخ یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

بهانه های ساده خوشبختی!

چه خوبه یکیو داشته باشی

برات شعر بگه ...!

+ تاريخ یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

 ساعت های نبودنت

روی مچم بسته نمیشوند

حلقه میشوند دور گردنم...!

+ تاريخ یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

یه حس لعنتی هم هست

که گاهی تمام بدنمو می کنه یخچال

کاریش هم نمیشه کرد ...


* ترسم که آن سیمین بدن باشد در آغوش رقیب

  دیده ام تقویم را ، امشب قمر در عقرب است !

+ تاريخ یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

قرار بعدی :

تالار مردگان !

اولین پنج شنبه ای که نیستم !

نه گل ، نه گلاب ، نه خیرات

تو را می خواهم که سر هیچ یک از قرارها نیامدی!!!

 

*بیشتر شبیه یه کابوس بود تا خواب !

+ تاريخ یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

هوایی ِ تو شدن

از قوانینِ طبیعیِ زندگیست ...!

+ تاريخ یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

این شبهای بی تو ،اگرهم صبح میشود

باز به خیال دیدن ِ تو است .....

+ تاريخ شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

میپرسی از سرخی چشمانم

و نمیدانی

از دلم عبور کرده اند . . .

+ تاريخ شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

دارم بلد می شوم؛

دوستت داشته باشم

بی هیچ چشم داشتی...

+ تاريخ شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

هم کلام شدن با بعضی ها مثل این میمونه که

وقتی سگ داره واق واق می کنه،

وایسی جلوش واق واق کنی!!!

+ تاريخ شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

خانم ها ، آقایان

عرض من این است

کم یا زیاد ، هر چه که باشد

بیشتر از طولِ شماست

محیطِ من

مساحتِ زندگی تان را بلعیده است

و شما مردمانِ خوش بخت...


ادامه مطلب
+ تاريخ جمعه 22 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

او بود که تو را به من داد....

همانی که تمام دار و ندارم است و

تو را به دارایی ام اضافه کرد!!!

همانی که تمام ذکرهایم این روزها نذر اوست

همان نذرهایی که تو داری به جای من ادا میکنی!

پس هرچه دارم همگی پیشکش او

حتی تو...!

+ تاريخ پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

اشکِ گوشۀ چشمت

هوس غسل تعمید می اندازد به جانم!

+ تاريخ چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

دلتنگم!

دلتنگ آن "میم"

که می آید آخر اسمم

 و من را میکند مال تو...!

+ تاريخ سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

گریه هایم را باور نداری

 چون میدانم تا چیزی را نبینی

باورش برایت تقریبا محال است!

اما نمیدانی و نخواهی دانست که

خیلی وقت است که اشک هایم

 قانون جاذبه زمین را نقض کرده اند!

+ تاريخ سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

دور نرو

بی منت

بی هوس

بیا کنار دلم

من غیر از این غمنامه هایی که می نویسم

نوازش هم بلدم...!

+ تاريخ سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

زندگی یعنی،

دستانت که در دستانم حلقه میشود...!

به همین سادگی!

دیدی زندگی زیادی هم سخت نیست؟؟؟

+ تاريخ یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

کنگره‌ی عرش لرزید.

چه کسی می‌گوید:

یک دست صدا ندارد؟!

+ تاريخ یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

حالا که کمی فکر میکنم

میبینم کم نبوده اند خاطره هایی که با هم داشتیم!!!

خاطرت را می خواهم ای کسی که اولین خاطره ها را برایم رقم زدی.

به حرمت هین ها بیا و فرماندهی کن بر وجودم!

تقدیمت....!

 

مزه اش به اینه که اولین خاطره هارا

 کسی برایت بسازد که خاطرش را خیلی میخواهی

+ تاريخ چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |

هی پیرمرد،

حواست را جمع کن،

چرا گلی را بیهوده چیدی؟؟؟

مگر نمیدانی؟؟؟

 خنده دار است هدیه کردن گل به گل؟؟؟

+ تاريخ چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت نويسنده 133=34+99 |